X
تبلیغات
ناگفته های عشق

برای کویر تشنه

چون سراب نباش

می خواهم لمس کنم خیالت را

رویاهای جاودانه ات را

بگذار عطر آگین کند

حصار تنهایی ام را

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 16:56  توسط تارا | 
وقتی میباری باران

از چشم عاشقی

آوازی میشوی

در تن خسته ی ناودان

باران....

همیشه شعری قشنگ

از عشق می سازی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 16:49  توسط تارا | 

امروزم را به نام تو ثبت میکنم

می خواهم تمام عشق دنیا را به پایت بریزم

می بخشی عزیزم وقتی به تو می رسم

تمام حرف هایی را که در امتداد این دوری مانده ام

یعنی یک دنیا حرف برای گفتن

دوباره سکوت حاکم میشود

و تمام حرف ها به یکباره از یادم می رود

و زبانی که دنیا دنیا حرف برای گفتن دوستت دارم ها دارد

من می مانم تنها و یک دنیا حرف های نا گفته برایت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 15:46  توسط تارا | 
به من گفت نخواهم گذاشت ترکم کنی

چون میدانم دوستم داری

آن قدر اصرار میکنم تا برگردی

وقتی بیایی

برای تو ...

ترانه ای خواهم ساخت از جنس باران

شفاف زلال و پاک

آیینه ای باشد از تجسم یک عشق پاک

به لطافت بارانی که هر قطره اش

رنگ روشن عشق را دارد

ترنم آهنگ نم نم باران

طنین صدای توست

آسمان با ستاره هایش به من چشمک خواهند زد

و زندگی را به من باز می گراند


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 1:13  توسط تارا | 
در آسمان دلم

همچون نگین الماسی می درخشیدی

نفسم به نفس تو بند بود

نمیدانستم ابر سیاه مهاجم

به عشقمان چنگ خواهد انداخت

و ما را برای همیشه از هم

جدا خواهد ساخت

نفسم تنگ است

میدانم خواهم مرد

تو نباشی میمیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 14:40  توسط تارا | 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 14:14  توسط تارا | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 15:33  توسط تارا | 

وقتی به تو فکر می کنم

قلبم صابرترین می شود

چیزی در وجودم ریشه می کند

ریشه می دواند

ترانه ساز می شود

در سایه ی آن دغدغه های دنیا

به خاکستر مبدل می شود

تمام وجودم به خاکستر مبدل می شود

تمام وجودم لبریز از خیال تو می شود

عشقت مرا به منزلگه آبی احساسم می برد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 15:21  توسط تارا | 

من چشم می بندم

تا تو قایم شوی

درست مثل بازی های کودکانه

بعد...

من ساعت ها را می شمارم

تا تو بر گردی

بعد روزها را

و سال ها را...

تو پیدا نمی شوی

شاید من اشتباه میکنم

حساب روزها و سال ها را

از یاد برده ام...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 11:45  توسط تارا | 

دست هایت را به من بسپار

در دلتنگی...

در سکوت...

در ناکامی ...

در فراز و نشیب زندگی دستت را ول نمی کنم

اگر هزار تا سد برای ما در میان باشد

دو بال قرض خواهم کرد

پرواز خوام کرد ...

تو را تا کهکشان همراه خودم خواهم برد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 11:39  توسط تارا | 
امروز...

از سرودن شعری

در وصف عشقت

خوشم!

زندگی چه بهشتی میشد!

برای من

همیشه کنارم بودی

آنوقت

همه ی واژه های شعرم

تو می شدی...



+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 17:57  توسط تارا | 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1392ساعت 18:42  توسط تارا | 

امروزم را به نام تو ثبت می کنم

می خواهم تمام عشق دنیا را به پای تو بریزم

می بخشی عزیزم وقتی به  اسم تو می رسم

تمام حرف هایی را که در امتداد این دوری باید می زدم

از یادم میرود...

من می مانم و یک دنیا حرف

این جا باز هم سکوت می خواهد حاکم شود

و حرف هایی که....

که از به زبان آوردنش عاجز می مانم

من می مانم تنها باور عشق

و تلخی اندوه نداشتن تو

من می مانم و تنهایی بدون تو

می خواهم کنارم باشی

نگاه جستجو گرم در پی تو به هر سو میدود

و تو را نمی یابد.!!!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1392ساعت 18:27  توسط تارا | 

افسونم میکنی با نگاهت

نگاهم که بکنی

یارایی این که بر گردم

ندارم...

می ترسم بروی

و من جا بمانم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1392ساعت 18:13  توسط تارا | 

گاهی نگاهی

به اندازه ی یک نامه

یک کتاب

گویای دوستت دارم هاست

می تواند واژه به واژه

عشق را برایت بیان کند

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1392ساعت 1:59  توسط تارا | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 17:0  توسط تارا | 

چشمانم را می بینی؟

حسرت را...افسوس را

غم را ...سکوت را...

چرا رها نمی شوم ؟

راحتم نمی گذارند...

تنهایم نمی گذارند...

می بینید چه دوستان با وفایی دارم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 1:3  توسط تارا | 
شال گردنی به رنگ آبی آسمان

با زیر و بم شعر هایم  برایت بافته ام

عزیز من مباد این سرمای لعنتی گزندی

به تو برساند ...

شاید ان جایی که خوابیده ای خوابت عمیق شود

ولی من هنوز گرمای دست هایت را دارم

خیالم را با آن گرم میکنم ...

یادت هست؟!

رویای صبحگاهی ام را هنوز با تو شریک می شوم

یادت که نرفته است؟!

آشیانه ام هنوز با گرمی نفس های توست

شب ها میان خواب چنان دست هایت را محکم می گیرم

مبادا تنهایم بگذاری...

بگو دلت برای تنهایی ام نمی سوزد؟

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1392ساعت 0:1  توسط تارا | 
ایکاش : تمام کابوس هایم  تمام میشد

ایکاش: تمام رویاهایم تو میشدی

ایکاش : دست در دست تو به سرزمین عشق قدم میگذاشتم

ایکاش: برای همیشه دست منو رها نمیکردی

ایکاش : تمام این آرزوها مال من میشد...ایکاش!!1

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1392ساعت 12:29  توسط تارا | 

همین قدر که در قلمرو قلبم حاکم شده ای

همین قدر که در رویاهایم به پرواز درمیایی

همین قدر که خانه ای از مهر برایت ساخته ام

برای یک عمر آرامشم کافیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 14:36  توسط تارا | 

پاییز آغاز شد...

هوا بارانی ست...

یبا زیر چتر خیالم

تو را با خودم می برم...

به سوی شهر عشقم...

شاید...

شروعی باشد برای کنار هم ماندن...

برای همیشه...

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 12:49  توسط تارا | 
هرگز شعر عریان نمی نویسم

زیر وبم های عاشقانه های من

همیشه باید مسکوت بمانند

عشقت را با تمام زیبایی اش ترسیم  می کنم

چنان زیبا در خیالم نقش می بندی

که حتی نوشته هایم عطر نفس هایت را می گیرند

بوسه هایت برای خداحافظی نگه می دارم

تن من از رعشه های خیال تو در آغوشم

بی تاب می شود...

به تو می رسم ...می رسم هر کجای دنیا که باشی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1392ساعت 12:43  توسط تارا | 

تو بوی پاییز نمی دهی...

تو بهاری...

بوی عطر گل های اقاقیا را داری..

داری گل میدهی...

مثل عطر نفس هایت...

در قلبم بارور میشوی...

در خاطراتم جان می گیری...

به زندگی پیوندم میدهی...

برای من جاودانه می شوی


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1392ساعت 15:46  توسط تارا | 

پر می شوم از اشتیاق دیدنت

سرودن شعری برای چشمانت

و تو ...

می گریزی از تلاقی

با نگاه های بی قرار من

که می خواهند همه ی وجود تو را

یکباره در دلم جای دهند

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1392ساعت 19:16  توسط تارا | 

تو کی هستی ؟

در هاله ای از ابهامی

من در ازدحام قلبت گم می شوم

تو بهاری ...

تو بهشتی ...

با تو مثل یک ابر

مثل یک مه ...

مثل یک رویا باید حرف زد...

و من ....

هر لحظه می ترسم...

تو را از دست بدهم !!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1392ساعت 18:59  توسط تارا | 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 12:44  توسط تارا | 

معادله ی عجیبی دارد این زندگی

هیچ یک از طرفین معادله با هیچ تفکری حل نمی شود

تو مرا از دست میدهی...

و من ... دیوانه وار در هر کوی و برزن به دنبال تو می گردم

کجای این راه را به اشتباه پیموده ایم

این معادله ی سخت و لاینحل گریبانمان را گرفته

نومید نمی شوم ...قسم می خورم

به دنبالت تا آخر دنیا خواهم آمد

منتظرم باش...


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 12:37  توسط تارا | 
خدایا

برای تمام نومیدی هایم خط بطلانی بکش

برای بغض های فرو خورده ام

برای پاییز زود رسی که در دلم جوانه میزند

برای دلتنگی هایم

برای غروب غم انگیز پاییزی که بیاد آوردنش تنم را میلرزاند

برای جدایی ها و، فاصله ها، انتظارهایم

برای همه ی روزها و شب های تنهاییم

ضربدری بزن و رهایم کن.. از این ظلمت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1392ساعت 15:41  توسط تارا | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 10:35  توسط تارا | 
وای برمن....

یادت هم با من بیگانه میشود

یعنی هیچ!!!

من که دقیقه ای ....

از یادت غافل نمی ماندم...

یعنی به آخر خط رسیده ام؟؟

چه تلخی شکننده ای دارد این جدایی!!

باورم نمیشود ...

زمان زیادی نگذشته...

وقتی این جا می نشستم...

فقط هوای نفس تو بود...

قلبم از به یاد آوردنت

لبریز می شد از احساس کنار تو بودن

الان .....

به بالای کوه های پر از درختان سبز

که در میان انبوه مه دارند گم میشوند

نگاه میکنم، انگار از من دور و دورتر می شوی

چه آسان همه چیز دارد تمام میشود...

یادت را هم از من می گیری نمیدانم چرا؟

دلم می خواهد در عمق این آبهای نیلگون

همزمان با تو به آخر خط برسم

مگر قرارمان این نبود....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1392ساعت 14:32  توسط تارا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خسته ام خسته از این لحظه های بی عبور
ازین تکرار دقایق جانکاه
ازین غروی غم انگیز خون آلود
از لبخندهای تلخ و زهر آلود


نوشته های پیشین
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
آرشيو
پیوندها
گفتگو
نسخه آخر
خفتن در آتش
تا شقایق هست زندگی باید کرد
★★ღعکسهای متحرک عاشقانه
اوای خاموش
پنجره
گالری عشق
عاشق دل شکسته
only for you
پاتوق چت
شاید
یافتن آرامش
بیراهه هم راهیست
بی کسی هایم
رزسیاه
بهانه ی خلقت همه
ناز بانو
گم شده
بغض شیشه ای
فرازمند
غربت اشک
گفتگو
رهگذر تردید
عاشقانه ها و کبود
شکوه های خاموش
بزرگترین سایت عکس ایران
بی نهایت
عشقه من
فارم فا
کلبه عشق
وبلاگی برای همه
می نویسم بدون تو
گاهی خند & گاهی گریه
من هنور زنده ام و غزل فکر میکنم
خلوت دل تنگم
عشق پاک
لیلایی ترین دستخط مجنون
سیاه مشق های محزون
نیا تو اینجا جای تو نیست
جملات عاشقانه
حرفهای پنهانی
نقطه چین 81
می خواهم درد دل کنم
معجزه عشق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM